گفت و گوی ویژه با بانوی موتورسوار ایران

11 مهر 1398
نویسنده:  

سرکار خانم باران هادی زاده مهمان این شماره مجله
ذهن آیز هستند.


فعالیت موتورسواری خودشون رو از نه سال پیش در رشته موتور کراس و از شش سال پیش در رشته موتور ریس آغاز کردند. تعمیرکار برق اتومبی لهای خارجی هم هستد و اصالتاً اهل روستای سه از توابع استان اصفهان و در جنوب شهرستان کاشان می باشند.

خیلی خوش آمدید به مصاحبه ما لطفاً خودتون رو برای همراهان عزیز معرفی کنید.

سلام من باران هادی زاده سهی هستم، متولد فروردین
ماه، ساکن تهران.


چند سالتونه؟

از من نپرسین، از خان مها که سنشون رو نمیپرسن.


یکم از خودتون برامون بگید.


من خیلی هیجان رو دوست دارم و خیلی از ورز شها رو رفتم، مثل: والیبال، بسکتبال، کاراته، کونگ فو و... تنها ورزشی که واقعا ازش لذت م یبرم موتور سواری
هستش. اولین موتورم رو با زحمت زیاد و قسطی خریدم، خیلی خوش حال بودم و قصطش که تموم شد کم کم شروع کردم به خریدن لبا سهای مخصوص این رشته، یادم هستش اون زمان که م یخواستم لباس تهیه کنم به دلیل گران بودن، لباس دست دوم خریدم برای اینکه زودتر به هدفم برسم و نتونستم صبر کنم. عضو اولین تیم موتورسواری بانوان شدم که پنج، شش نفر بودیم و اونجا تونستم اسپانسر پیدا کنم. آنقدر اشتیاق داشتم که از شب قبل لبا سهام رو آماده م یکردم برای رفتن سر تمرین و مسابقه. الان به قدری لباس موتورسواری دارم که تقریباً یک قسمت خونه شده ویترین لباس. نگاه مردم چطور بود وقتی می دیدن یه خانم موتور سوار م یشه؟ خیلی نگاه خوبی داشتند و استقبال م یکردند. از زمانی که زندگی موتورسواری من شروع شد زندگی من متحول شد و پا به یک زندگی جدید گذاشتم. همیشه از موتور سواری لذت م یبرم و هی چوقت برام تکراری نشده و سعی م یکنم هر بار یک حرکت جدیدی یاد بگیرم شاید مثل آقایان نتونم ولی همیشه تلاش کردم که بتونم بهترین خودم باشم.

یکی از سختی های راه موتورسواری چی بوده برات؟

پدرمهمیشه مخالف درجه یک من در این کار هستش حتی هنوز هم این طوره، الان خیلی بهتر شده ولی همیشه نگران هستش که من آسیب ببینم. از وقتی که رباط صلیبی پام پاره شد خیلی
این حس بیشتر شده تنها کسی که می تونه پدر من رو راضی کنه عموم هستش. تا حالا تو زندگیت رو یک دوست حساب کردی؟ نه من هیچ وقت دوست صمیمی نداشتم و همیشه روی پای خودم
ایستادم.

چقدر به موتور سواری دلبستگی داری؟

من همه زندگیم موتورمه، اگر نباشه م یمیرم، حتی الانم که می رم سرکار موتورم رو بردم گذاشتم توی محل کارم که هر روز نگاهش کنم. 5 سال آینده خودت رو کجا میبینی؟ من آرزو دارم دور دنیا را با موتور برم و بگردم و احتمالاً تا ۵ سال آینده این کار رو انجام بدم.

تا حالا شده تو زندگی خسته بشی؟

نه من هیچ وقت ناامید نشدم و همیشه جنگیدم، حتی زمانی که بیکار بودم تو تاکس یهای اینترنتی فعالیت م یکردم. من همیشه دوست دارم که خودم رئیس خودم باشم و از این که از کسی دستور بگیرم حس خوبی دریافت نم یکنم.

بزرگترین نقطه ضعفت چیه؟

این که موتورم رو از من بگیرن و بگن دیگه نم یتونی موتورسواری کنی، اون موقع من می میرم. آشپزی هم م یکنی؟ بله من همه غذاها رو خیلی خوشمزه درست م یکنم، چون آدم مستقلی هستم، یاد گرفتم هر کاری رو به بهترین شکل انجام بدم.

اگر به گذشته برم یگشتی دوست داشتی پسر باشی یادختر؟

دختر.

اگر به گذشته برمی گشتی چه شرایطی رو تغییر م یدادی؟

تقریبا همه راه ها رو درست رفتم و به قول معروف پاز لها رو درست چیدم، ولی شاید زودتر موتور سواری را شروع م یکردم. تا حالا شده به این فکر کنی که بقیه تو رو درک نم یکنن؟ بلکه خیلی زیاد.

چند تا خواهر و برادر داری؟ یک خواهر و یک برادر که هر دو متاهل هستند

تا حالا عاشق شدی؟

بله نتونستیم به تفاهم برسیم، ولی به ازدواج فکر نمی کنم، چون مجبور م یشم موتورسواری رو کنار بذارم.

به غیر از موتورسواری ورز شهای دیگری هم دنبالم یکنی؟

بله دوچرخ ه سواری و بدنسازی

انیمیشن هم نگاه م یکنی؟

بله باربی و سیندرلا، هر شب یک فیلم نگاه م یکنم و بعد می خوابم


اگر یه روز بخوان فیلم زندگیتو بسازن، دوست داری اسمش رو چی بزارن؟

کیلومتر.


چرا؟

چون برای رسیدن به این جا که هستم کیلومترها راه رفتم و تلاش کردم. تو زندگی بیشتر از همه مدیون کی هستی؟ خودم، چون خیلی زحمت کشیدم.

اگر یه روز خودت رو تو خیابون ببینی بهش چی میگی؟
میگم دمت گرم، درسته یه جاهایی اشتباه داشتی ولی ازت راضیم.

به این دیدگاه که خان مها نم یتونن ی کسری کارهارو انجام بدن باور داری؟

نه اصلاً خان مها سخ تترین کارها هم شدنیه.


بزرگ ترین ترست چیه؟

از اینکه از موتورم جدا بشم خیلی م یترسم می خوام وصیت نامه بنویسم که وقتی مردم موتورم رو باهام خاک کنند.


تا حالا مغرور شدی؟

نه اصلاً، غرور کاذب باعث میشه خیلی چیزها رو از دست بدیم و به خوبی ازمون یاد نکنند.


یه سری کلمه میگم در حد یک جمله جواب بده لطفاً:


خدا: قربونش برم
پدر: زندگی
ماد:ر عشق
روستای سه: خاطرات بچگی
دانشگاه: انصراف دادم
خرید کردن: حس خوب
عید: بچگی خیلی دوست داشتم به خاطر عیدی گرفتن
خواهرزاده و برادرزاده: بی نهایت دوسشون دارم
ایران: عاشق وطنم


بیشترین سرعتی که با موتور رفتی چقدر بوده؟

۱۷۰ کیلومتر


بزرگترین آرزوت؟

گرفتن گواهی نامه موتورسواری.

نظر شما

ماهنامه فرهنگی ، هنری ، اجتماعی ذهن آویز با تلاش جمعی از فرهیختگان و صاحبنظران جامعه در صدد است تا با رویکرد سلامت محور به مسائل جامعه بپردازد. این ماهنامه ، 28 ام هر ماه به صورت تمام الکترونیک از طریق وبگاه www.zehnavizonline.ir با مجوز رسمی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی منتشر می شود.خوشحالیم قدمی هرچند کوچک برای سلامت جامعه بر می داریم.

ذهن آویز

 

ما از کوکی ها برای بهبود وب سایت استفاده می کنیم. برای مشاهده اطلاعات بیشتر مراجعه کنید به سیاست کوکی ها. من در سایت از کوکی ها استفاده می کنم. قبول کردن