سلامت و تاریخ بشر

31 مرداد 1398
نویسنده:  

هم دخترها مي‌خندند و هم پسرها اشک مي‌ريزند.

شايد اگر چند دهه گذشته، از مردمان آن دوره سوال مي‌کرديم که سلامت را تعريف کنيد، اکثرا جواب مي‌دادند سلامت يعني نداشتن بيماري و بيشتر به ابعاد بيماري‌هاي جسماني اشاره مي‌کردند. ولي امروزه کمتر کسي است که در تعريفش از سلامت، ابعاد رواني، جسماني، اجتماعي و محيطي را نداشته باشد.

پژوهش‌هاي اخير به‌وضوح نشان‌داده که کلام، گفتار و صحبت‌کردن با يکديگر نقش بسزايي در سلامت روان دارد و عدم وجود آن می‌تواند بیانگر آسيب‌پذيري و اختلال روانی باشد. تا آن‌جا که يکي از توصيه‌هاي مهم براي بيماري سرماخوردگيِ روان يعني افسردگي صحبت کردن با افراد امين و قابل اعتماد است.

به خودي‌خود صحبت نکردن با يکديگر و گوشه‌گيري و انزوا مي‌تواند منجر به آسيب رواني شود. ولي گاهي صحبت کردن‌هاي نابجا و با قالب‌هاي خاصي نيز زمينه‌ساز آسيب است.

در صحبت کردن آهنگ گفتار، شدت و بلندي صدا، مدت صحبت کردن، نوع کلماتي که بکار مي‌بريم، احساس زيرين گفتار و زبان غير کلامي يا بصورت عاميانه زبان بدن تعيين کننده روابط و يا چگونگي ادامه روابط بين فردي ما هستند.

حال کمي به این موضوع بپردازیم که تاريخ و فرهنگ چه نقشي در شکل گيري کلام و آسيب رواني حاصله و پيوندجويي ناشي از آن مي‌تواند داشته باشد.

آسيب‌پذيري گونه‌ي انسان اقتضا مي‌کرد که به صورت گروهي زندگي کنيم. شايد کمتر گونه‌اي از موجودات باشد که به ميزان انسان پس از تولد براي بقا به مراقبت نياز داشته باشد. از اين روي مي‌توانيم به شدت آسيب‌پذيري انسان پي‌ببريم.

بشر اوليه در زندگي گروهي خود جهت بقا و پيشبرد امور خويش کم‌کم ابزارهاي اوليه را اختراع کردند و پس از مدتي دريافتند جهت ايجاد ارتباط بين اذهان و افکار نيازمند ابزاري هوشمند و منحصر به فرد گونه خويش هستند و اينچنين ابزار زبان گفتاري را اختراع کردند و به مرور طي قرن‌ها ابزارهاي ارتباطي ديگر مختص گونه انسان مثل نوشتار و رياضيات و محاسبات اختراع و به مرور تکامل يافت و همچنان نيز اين روند ادامه دارد.

نخستين ارتباطات هر فرد با مراقبان اوليه وي مي‌باشد که گفتار آنان را دروني مي‌کند و سپس کودک پس از شروع به صحبت کردن براي خود جهت‌دهي رفتارش همان گفتار دروني شده را بلند به خود ديکته مي‌کند و اموراتش را پيش مي‌برد. در سير تحول و رشد کم‌کم اين گفتار از حالت بيروني، به سمت ذهن مي‌رود و ديگر لازم نيست جهت انجام کارها بلند بلند به خود ديکته کند و همان کار را بصورت ذهني انجام مي‌دهد. هر چند که اغلب و تا آخر عمر هنگام تکاليف سخت زندگي احتمال بيروني شدن گفتار زياد است و مجددا ممکن است در برخي از مواقع با خود بلند صحبت کنيم.

به اين جهت است که گاه افرادي را مي‌بينيم که وقتي دچار چالش‌هاي شديدي شدند مثلا هنگام راه رفتن در خيابان با صداي بلند با خود به گفتگو مي‌پردازند.

حال سوال اين است:

گفتار اوليه ما با فرزندانمان که لحن، هيجان، کلمات، معنا و شدت بيان ما را دروني مي‌کنند به چه ميزان مي‌تواند در سلامت يا آسيب روان آنان در آينده تاثير داشته باشد؟ غير از اين است که اگه با شفقت با آنان برخورد کنيم و يا در هنگام چالش‌هاي کودکي به جاي بازخواست و تنبيه کلامي، حل‌مساله را به آنان بياموزيم آنها هم در بزرگسالي به جاي تنبيه خود و عذاب‌ وجدان يا حمله به خود، با شفقت با خويشتن خويش رفتار مي‌کنند و در چالش‌ها به‌جاي فرافکني و اضطراب به‌دنبال حل‌مساله مي‌گردند؟ و اين موضوعِ شيوه گفتگو هم در رابطه فرد با خود و هم در روابط بين فردي مصداق دارد!

حال کمي هم به نقش فرهنگي بپردازيم:

تصور کنيد در فرهنگ‌هايي که مدام تاکيد بر عدم بروز احساسات و هيجاهاي افراد در نوع جنسيت آنها دارند.

چه اتفاقي خواهد افتاد؟

آيا غير از اين است که در آينده فرد بخاطر تجربه هيجانات طبيعي نوع بشر که خداوند در فطرت وي قرار داده معذب مي‌شود و روابطش را با خودش و ديگران تحت شعاع قرار مي‌دهد؟

آيا واقعا خانم‌ها از بابت شادي و خنده و آقايان از بابت غم و گريه بايد شرمسار باشند؟

و تجمع اين هيجانات ابراز نشده و سرکوب شده چيزي جز خشم را در بر خواهد داشت؟

شايد بهتر بتوانيم اين موضوع را تبيين کنيم که چرا روزانه اين حجم از شکايات رسمي و غيررسمي مبني بر اينکه شوهر من ابراز محبت نمي‌کند و يا همسر من خشک و سردمزاج است، وجود دارد.

يا موردي ديگر در باب فرهنگ!

در فرهنگي که افراد با زبان غيرکلامي مثل نوع پوشش و آرايش واقعا عجيب و کاملا خارج از عرف و يا نوع گفتار مثل گفتن "عجيجم" بجاي "عزيزم"و امثال اين‌ها تاييد فرهنگي مي‌گيرند يا عاميانه‌تر بگم لايک جمع مي‌کنند، چه خواهد شد؟ واقعا در فضاي مجازي يک مطلب علمي بيشتر بازديد مي‌شود و لايک دريافت مي‌کند يا فلان فرد با نوع خاص راه رفتنش يا فلان غذا را خوردنش؟

نه اشتباه نکن اصلا نمي‌خواهم بگم لايک کردن و يا علاقه به اين مقولات اشتباهه و نبايد باشه.

فقط مي‌خواهم عرض کنم مي‌دانيد ما يک اختلال داريم به نام اختلال شخصيت نمايشي که مدام دغدغه تاييد گرفتن از ديگران و ديده شدن و در معرض نمايش عموم بودن را داره.

خب در فضاي مجازي اين اختلال مي‌تواند چگونه نمود پيدا کند؟

احتمالا با لايک بيشتر.!

قطعا برچسب نمي‌زنيم و حتما هر کسي که اينگونه است به دنبال نمايش نيست. ولي اين مقوله فرهنگي نمي‌تواند بستر و زمينه و يا تشديد اين طيف را که از صفات نمايشي شروع و به اختلال شخصيت ختم مي‌شود را دامن بزند؟

پس با هم مرور کرديم که چگونه فرهنگ‌ها و خرده‌ فرهنگ‌ها مي‌توانند بواسطه ابزار زبان کلامي موجب بروز آسيب‌رواني و يا مانع آن و همچنين ترميم آسيب‌ها شوند. به اميد آنکه سعي کنيم خودمان را به لايک‌هاي بي‌خودي نفروشيم و خرده‌ فرهنگ‌هايي مثل پسر که گريه نمي‌کند و دختر خوب نيست زياد و راحت بخندد را اصلاح کنيم.

نظر شما

ماهنامه فرهنگی ، هنری ، اجتماعی ذهن آویز با تلاش جمعی از فرهیختگان و صاحبنظران جامعه در صدد است تا با رویکرد سلامت محور به مسائل جامعه بپردازد. این ماهنامه ، 28 ام هر ماه به صورت تمام الکترونیک از طریق وبگاه www.zehnavizonline.ir با مجوز رسمی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی منتشر می شود.خوشحالیم قدمی هرچند کوچک برای سلامت جامعه بر می داریم.

ذهن آویز

 

ما از کوکی ها برای بهبود وب سایت استفاده می کنیم. برای مشاهده اطلاعات بیشتر مراجعه کنید به سیاست کوکی ها. من در سایت از کوکی ها استفاده می کنم. قبول کردن