جمله‌ای رسا از سبک زیستن استاد جمشید مشایخی "صداقت شمیر برنده است"

02 خرداد 1398
نویسنده:  

سالمندی یکی از دوره‌های پر ابهت و زیبای زندگیست که کمتر کسی می‌تواند عمق زیبایی و نشاط آن را درک کند. در میان افراد جامعه‌ام به دنبال کسی گشتم که سلامت را با تعریفی همه جانبه در زندگی او بیابم. انسان‌های متعددی از نزدیکان گرفته یا سلبریتی‌ها را ورق زدم. تعداد انگشت‌شماری را توانستم در جایگاه‌‌های مختلف اجتماعی پیدا کنم.

 

همان تعداد اندک هم برایم جذاب بود. از میان این عزیزان نام دکتر مشایخی و مرور زندگی ایشان مرا به وجد آورد تا گپ و گفتی در خصوص سالمندی و رمز نشاط آن با ایشان داشته باشم. اسفندماه سال 97 از طریق دوستان با جناب آقای نادر مشایخی فرزند ایشان موضوع را طرح کردم، قرار شد با استاد طرح شود و قراری برای دیدار تنظیم گردد. بالاخره پیامی را دریافت کردم و موفق به شنیدن صدای استاد مشایخی شدم. درخصوص موضوع ماهنامه و هدف آن توضیح دادم و ایشان بسیار خرسند شده و پرداختن به چنین مباحثی را لازم و جذاب برشمردند. قرار ملاقات تنظیم شد لکن به‌جهت کسالت استاد قرار به تعویق افتاد. در ایام عید و در جستجوی تاریخی برای دیدار و تبریک عید به استاد بودم که خبر پرکشیدن ایشان از جمع ما اهالی هنر را داغ‌دار کرد. به رسم ادب و از سر عشق و وظیفه به گفت‌و‌گو با همسر و فرزندان ایشان پرداختم.

  • سلام گیتی جان، ضمن تسلیت دوباره، می‌خواستم برام کمی از ویژگی‌های استاد مشایخی عزیز بگید.

سلام. ممنون. از چی بگم. همه وجود جمشید عشق بود و ادب و انسانیت. انسانیت جمشید برای من خیلی جالبه، جالب هست. من معتقدم جمشید هنوز از بین نرفته، جمشید در سینه منه، در قلب منه، احساسش می‌کنم، با آن‌چه که بین ما در این مدت زندگی بوده احساس می‌کنم از پیش من نرفته، چون نیمی از وجود من بود، چطور می‌تونم بگم نیمی از من نیست، نه، هنوز در من هست و هنوز هر صبح و هر شام هر لحظه احساسش می‌کنم. ادب جمشید مثال زدنی بود، احترام و ادب او در جمع خانواده و چه در بین مردم، خاکی‌بودن و دوست‌داشتن مردم، این‌ها چیزهایی هست که تنها بخش‌هایی از ویژگی‌های خوب جمشید هست. جمشید حیف بود. خیلی علاقه به زندگی داشت، وجودش سرشار از عشق و میل به زندگی بود. من این آخرین بستری جمشید بخاطر کمر درد نتونستم برم بیمارستان، با خودم می‌گم شاید اگر رفته بودم و کنارش بودم و دستش رو می‌گرفتم و می‌گفتم بریم خونه، نمی‌دونم شاید بیشتر مبارزه می‌کرد برای زندگی، توی این سفر بدون من و تنها رفت.

  • در مورد زندگی شخصیتون کمی برامون بگید.

جمشید آدم آرام و مسئولیت‌پذیری بود. رفتارش با بچه‌هاش خیلی خوب بود، می‌دونید دعواشون نمی‌کرد، قربون صدقه الکی هم نمی‌رفت به‌جای خودش لازم بود محبت و به‌جای خودش لازم بود توجه می‌کرد. می‌تونم بگم در عین قانون داشتن زندگی بچه‌ها آزادی‌های خودشون رو داشتند و عشق و محبت به اندازه در زندگی جاری بود و خیلی وقت‌ها می‌گفت ببخشید اگر کم گذاشتم چه به من و چه به بچه‌ها و این ارزش بالایی برای ما داشت.

  • چی بود که اینقدر عشق در زندگیتون بود؟

تفاهم، تفاوت در برخی موضوعات زندگی در هر زندگی ممکن هست پیش بیاد، اما اگر چیزی می‌گفتند یا من می‌گفتم لجبازی در کار نبود. چشم گفتن بود. اگه چیزی اذیتش می‌کرد، می‌گفتم چرا ناراحتی، این اذیتت کرده خوب انجامش نمیدم یا هر چیز دیگر. او هم همین‌طور بود. تا جایی که امکان داشت برای هر کدوم‌مون به دل هم راه می‌رفتیم، چون جدایی برای ما نبود. یک دل‌و یک زبان بودیم و همین لذت زندگی رو با تمام پستی‌ها و بلندی‌هاش زیباتر و بیشتر می‌کرد. شما نمیدونید آخه این جمشید عزیز من که در وجود منه در دامن چه پدر و مادری بزرگ شده. مادر شوهر مهربان و دوست داشتنی‌ای داشتم، پر از محبت و عشق به فرزندانش به‌خصوص جمشید بود، روحش هزاران بار غرق رحمت باشد. توی مدتی که عروس این خانواده بودم یک حرف سرد نشنیدم. عشق از پدر و مادر به بچه‌ها منتقل میشه و همون در زندگی مشترک آینده استفاده می‌شه.

  • به نظر شما چطور جوان‌ها می‌توانند عشق رو در زندگی‌شون حفظ کنند؟

جوان‌های الان تفاهم باید داشته باشن، لجبازی چرا آخه، مگه خواسته‌ای که طرح میشه، خواسته عشقشون نیست، خب چرا مقابلش جبهه می‌گیرن. پدر جمشید و خودش خیلی اصرار داشتند من بگم مهریه‌ام چقدر هست. من گفتم تن من و اعتقاد و عشق من فروشی نیست، همان کلام‌الله قرآن و آیینه شمعدان کافیه برای من، به اصرار زیاد جمشید و پدرش یک شاخه گل میخک سفید هم اضافه شد. گفتم از دست چه کسی باید من بگیرم اون مهم هست و چرا و چطور می‌گیرم. همه چیز عشق بود برای من و جمشید. متاسفانه حالا ازدواج‌ها معامله هستن و این خیلی بد هست و منجر به از هم پاشیدن زندگی‌ها میشه و عشق از بین می‌رود.

در دوران سالمندی استاد مشایخی چگونه زندگی می‌کردند؟

نمیتونم بگم راحت، چون این اواخر به خاطر تصادفی که کرده بودند خیلی مسیر درمان اذیت‌شون کرد، اما سالمندی برای جمشید شروع بود، عشق به زندگی توی وجودش بود و به همه آدم‌ها دوست داشت عشق و امید بده. برای سالمندان خیلی احترام قایل بود، معتقد بود همه زندگی‌اش رو یک سالمند ریخته به پای همسر و فرزندانش و این ستودنی و قابل احترامه، خیلی دوست داشت مردم شاد باشن و راحت، میتونم بگم وجودش پر از عشق و طراوت و امید و زندگی بود.

در ادامه با فرزند آخر استاد سام مشایخی به گفت‌وگو نشستم.

  • ممنون می‌شم از استاد برامون بگید.

از سن 65 سال به بعد مثل هر فرد دیگری با توجه به اتفاقات جسمانی که براشون افتاد و دردی که تجربه می‌کردند کمی از نشاط ایشون کم شده بود اما به جهت مناعت طبع ایشون و غرورشون کمتر تغییرات در سبک زندگی‌شون مشاهده می‌شد و باز فعالیت‌های اجتماعی خودشون رو داشتند، با آن‌که در تصادفی که قبلا پیش آمده بود وکتف و پاشون شکسته بود اما در طول مدت درمان کمتر از درد حرف می‌زدند. البته من نمی‌تونم فعل ماضی برای ایشون بکار ببرم، معتقدم ایشون کنار و همراه هستند برای من هنوز. من این شانس رو داشتم که 15-16 سال روزی 4-5 ساعت در کنار ایشون بوده باشم و گوش شنوا باشم برای ایشون، چون در محضر ایشون من جایی برای حرف زدنم نبود و فقط از ایشون و گفته‌هاشون لذت می‌بردم. دوست داشتن عاشقانه را اکنون متوجه می‌شوم در زمانی که پدر سفر رفتند و دلتنگی دارم. بعد از سفر ایشون متوجه شدم که میشه بی قیدوشرط و بدون خودخواهی کسی رو دوست داشت و من دوست داشتم استاد رو این‌گونه، بهترین رفیقم بود و هست و بیشترین آزار رو برخی اوقات به جهت علاقه به ایشون دیدم و هنوز هم می‌بینم، من هنوزم با ایشون توی این مدت که سفر رفتند، دارم زندگی می‌کنم.

پدر من خیلی آدم تنهایی بود نه به لحاظ آدم‌هایی که اطرافش بودند بلکه به‌جهت معیارهای که داشت و کمتر درک می‌شد و دیده می‌شد. همیشه می‌گفت صداقت برنده‌ترین شمشیر هست. ایشون انسانی کاملا خودساخته، خودجوش بود و می‌تونم بگم خیلی آدم تنهایی بود و آدم‌های محدودی می‌تونستند رفتارها و تصمیمات پدرم رو درک کنند و ایشون رو قضاوت نکنند و وقتی آدمی با این شعاع، رفقای محدودی داشته باشه رنجش شاید بیشتر باشه، هرچند که کیفیت روابط گاهی جایگزین رنج قضاوت شدن‌ها میشه، می‌تونم به جرات بگم استاد مشایخی با تمام مهارت و توانمندی خودش استاد مشایخی شد. برای مردم و در خدمت مردم بود و برای همین تو قلب مردم هم جای داشت. بدون هرگونه زدوبند و پارتی و غیره به این جایگاه رسید. بازی و تئاتر رو خیلی خوب بلد بود اما در زندگی هیچوقت بازی نمی‌کرد و همیشه صادق بود. دانشکده رفتند و تقریبا می‌تونم بگم کمی مانده به آخر درسشون از اونجایی که چیزی بهشون اضافه نکرده بود رها کردند، غریزی تئاتر رو بلد بودند. عاشق مطالعه و تئاتر بودند و در اجراها با توجه به عشقی که به کارش داشت رها می‌شد، ایشون خیلی انسان ماخوذ به حیایی بودند، انسانی مودب و آرام و بسیار مبادی آداب بودند. برای مردم کار می‌کرد و قلبش برای مردم و به عشق اون‌ها می تپید، متاسفانه سر مباحث متعددی از 5-6 سال پیش سوءتفاهم‌ها و حاشیه‌هایی برای ایشون ایجاد شد که خوب در جای خودش برخی بعد از مدتی حل می‌شد و قضاوت نادرست افراد مشخص می‌شد و در برخی موارد خیر و رنج زیادی را برای استاد پیش می‌‌آورد و ایشون صرفا با صبر و نگاه مردمی خودشون این رو حل می‌کردند. پدرم در جایی گفتند بکوبید من رو ایرادی نداره اما بعدها تاریخ من رو قضاوت خواهد کرد. شاید گفتن این موضوعات اکنون جایی نداشته باشه اما چون از ابعاد شخصیتی پدرم پرسیدید خواستم ذره‌ای از بعد صبوری و مردم دوستی ایشان براتون گفته باشم. سر مزار ایشون که رفته بودم گفتم بهشون که دو روز نیست سفر رفتید، خیلی‌ها متوجه قضاوت‌های اشتباه خودشون شدند، البته خیلی‌ها هم هنوز متوجه نشدند و قضاوت‌های عجیبی دارند که کاری نمیشه کرد با این دسته از افراد. پدرم همیشه می‌گفتند من خاک پای مردم ایران هستم و یک میهن‌دوست و ایرانی‌دوست اصیل بودند و این بزرگترین ویژگی ایشون بود، الویت اول ایشون در خدمت مردم بودن بود و این رو به ما هم یاد داده بودند.

ضمن تشکر و قدردانی از همسر محترم استاد و فرزندشان، آرزوی آرامش برای استاد مشایخی در سفر دیار باقی و صبر و شکیبایی برای خانواده محترم ایشان دارم.

 

 

نظر بدهید 119  بازدیدها
مهرک اخص

نظر شما

ماهنامه فرهنگی ، هنری ، اجتماعی ذهن آویز با تلاش جمعی از فرهیختگان و صاحبنظران جامعه در صدد است تا با رویکرد سلامت محور به مسائل جامعه بپردازد. این ماهنامه ، 28 ام هر ماه به صورت تمام الکترونیک از طریق وبگاه www.zehnavizonline.ir با مجوز رسمی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی منتشر می شود.خوشحالیم قدمی هرچند کوچک برای سلامت جامعه بر می داریم.

ذهن آویز

 

ما از کوکی ها برای بهبود وب سایت استفاده می کنیم. برای مشاهده اطلاعات بیشتر مراجعه کنید به سیاست کوکی ها. من در سایت از کوکی ها استفاده می کنم. قبول کردن